معماری و موسیقی

معماری و موسیقی

چکیده :


معماری و موسیقی دو عرصه ی هنری اند که توسط انسان خلق و درک میشوند. موسیقی تراوش احساسات و اندیشه های آدمی ومبین حالات درونی وی می باشد و معماری را میتوان موسیقی جامد نامید ,زیرا می تواند همان احساسات و اندیشه ها را در کالبدی از مصالح به نمایش گذارد. موسیقی بیشتر در بعد زمان معنادار میشود و معماری در بعد مکان. گرچه مواد و مصالح خام این دو هنر از یکدیگر متفاوتند اما در هر دو از ابزارهای مشابهی استفاده میشود که در موسیقی به صورت شنیداری و درمعماری به صورت دیداری نمود پیدا میکند
در این مقاله سعی بر این است که چگونگی اثر معماری بر  موسیقی و بالعکس مورد بررسی قرار گیرد و در این راستا. ، ابتدا فرهنگ به عنوان عامل زیربنایی در خلق اثر و سپس به فرآیند ذهنی اي که در مراحل آفرینش اثر هنري در ذهن هنرمند صورت می پذیرد و در نهایت به بررسی فضا که فصل مشترک آنهاست می پردازیم تا پس از شناخت این فصل مشترک ، ابزارها، اصول و مفاهیمی بتوان استخراج کرد که برای آفرینش اثر هنری، خواه یک بنای معماری باشد خواه یک قطعه ی موسیقی، در عرصه تبدیل این هنرها به یکدیگر برای رسیدن به درک و احساس مشابه استفاده شود


گاهی از موسیقیدان خواسته می شود که برای یک اثر معماری، موسیقی بنوازد ویا از یک معمار خواسته می شود که برای یک قطعه موسیقی، معماری کند. بر این اساس پس از بررسی موارد فوق به تحلیل آثاری که موسیقی و صدا به عنوان یک روش طراحی در آنها استفاده شده می پردازیم و اینکه چرا از این یک موسیقی در طراحی خود استفاده کرده اند.


نتیجه ای که از این مطالب خواهیم گرفت این است که اساس معماري به نوع ديد طراح اثر و نوع نياز استفاده کننده برمي گردد و اساس موسيقي نيز بر نوع نگاه موسيقيدان و خالق اثر و نوع مخاطب بنا مي شود. اصولاً هنر, گفت و شنود هنرمند است با مخاطب .و از آنجاییکه هر دو از درون انسان نشات میگیردو مخاطب هر دو انسانها هستند امکان اثر پذیری آنها از هم به صورتهای مختلف وجود دارد و در نهایت اثری ماندگار را در ذهن بر جای میگذارد.

مقدمه:


زبان تصویر در بهترین,گویاترین و عمومی ترین حالت توانایی بیشتری برای انتقال بعضی از اطلاعات به ویژه احساسات را دارد و بر خلاف شنیداری یا نوشتاری می تواند به یک گستره ی خاص محدود نشود و در بسیاری از سرزمینها مورد بهره برداری قرار بگیرد.شاید این مسأله را بتوان دلیلی برای تبدیل موسیقی به معماری دانست. همه ي هنرها به طور عرضی با همدیگر ارتباط دارند، چرا که منشا همه ي آنها تجلی زیبایی است. این ارتباط میان معماري و موسیقی نیز وجود دارد «. در حقیقت معماري همان موسیقی است که در مکان اتفاق می افتد و موسیقی همان معماري است که در زمان اتفاق می اافتد ولی بستر وقوع معماري و موسیقی با هم فرق می کند. علاوه بر این، معماري در کالبدي مادي و با موادي ملموس ساخته میشود و فضایی کاربردي را تعریف میکند ولی موسیقی ذاتی غیرمادي و ماورای ای دارد, معماري ثابت و ایستا و موسیقی ؛متحرك است معماري ذاتا متکی بر چگونگیهاي عینی است تا بتواند بر ذهنها بنشیند و احساسات و عواطف را بر انگیزد,  اما موسیقی ذاتا متکی بر چگونگیهاي ذهنی است که تنها از راه شنیدن محسوس میافتد و بر جهان درون شخص اثر می کند؛ موسیقی به کمک صوت بیان احساس میکند و معماري به کمک ماده ؛ معماري ایجاد فضاي مادي و معنوي میکند اما موسیقی فقط فضاي معنوي دارد ؛ معماري سه بعدي است اما موسیقی تک بعدي موسیقی ؛ بیان صریح و بدون واسطهاي با مخاطبان خود دارد، که انتقال پیام و آرمانهاي ذهنی و عواطف و احساسات هنرمندان را به دیگران آسانتر میسازد در حالی که در معماري پیام ذهنی هنرمند باید در قالب واسطهاي به نام ساختمان به دیگران انتقال یابد. با وجود تمامی این تفاوتها ,بین این دو هنر شباهتهایی وجود دارد و هر دو می توانند فضایی را خلق کنند,فضایی که هم معماری می تواند حس را در آن بگنجاند و هم یک قطعه ی موسیقی می تواند حس آنرا القا کند.,به بیان دیگر آفرینش معماری از همان گذرگاههایی عبور میکند که موسیقی به آن مقید است.یانیس زناکس موسیقیدان و معمار قرن بیستم در کتاب معماری و موسیقی خود میگوید :« چه بخواهیم و چه نخواهیم بین معماری و موسیقی پیوند هست و این مسإله مبتنی بر ساختارهای ذهنی ماست که در این دو هنر یکی است»
این نوشتار معماری و موسیقی از لحاظ خاستگاههای اولیه و بنیانهای نظری و مفاهیم مشترک بررسی میکند و در نهایت به تاثیر این دو هنر بر یکدیگر در ایجاد حس مکان می پردازد.

1_فرهنگ ,زمینه ساز آفرینش هنری


در راستاي تحلیل و بررسی روند آفرینش یک اثر هنري ، ضرورتا ابتدا باید عامل فرهنگ که شالوده ي پندار و اندیشه ي انسان را پی میریزد و دیگر عوامل و عناصر طبیعی که ساخت و بافت کلی فرهنگ فردي هنرمند را شکل می بخشد، مورد کندو . کاو قرار گیرد سپس فضا، به عنوان عامل اصلی پیوند میان معماري و موسیقی بررسی شود.


فضاي فرهنگی به مثابهي بستر اصلی زاده شدن انگیزه هاي اصیل و متعالی انسانی اي که در جهان معماري و در جهان موسیقی اثرگذاري میکند شناخته می.شود در حقیقت تنها در بستر ادب و فرهنگ هر قوم میتوانیم به بازشناسی درست پدیدهها و مصداقهاي هنري آن قوم دست یابیم ، خواه پی جوي بازشناسی چند و چون آثار معماريشان باشیم و خواه نیازمند به دانستن رمز و راز موسیقی هاي گوناگونشان( فلامکی)


عنصر فرهنگ مقوله اي است ذاتا پویا و در تمامی مراحل رشد و تکامل انسان، همسان او در تداوم نسل پی درهاي پی در طول زمان، شکوفا می شود، شکل می تکامل می پذیرد و یابد و همانند او در مواردي در پی انقراض و نابودي نسلهاي بشري می میرد. فرهنگ عبارت است از کلیه ي عناصر ملموس و عینی موجود در بین نسلهاي پی در پی بشري که به صورت مشترك در گروههاي مختلف انسانی وجود دارند، و همچون میراثی اجتماعی، در طول زمان و مکان قابلیت انتقال به دیگران را می یابند.به عبارت دیگر ساختار ذهنیت هنرمند رابطه ي مستقیم با نوع فرهنگ ذخیره ي او دارد و ذهنیت هر هنرمند نیز دستاورد زمان، ساختار اجتماعی، روانشناسی و ایدئولوژي و سایر عناصر فرهنگی معینی است که در کل، شکل و نوع جهانبینی او را آشکار میکند.(نامی)

2_فرآیند ذهنی هنرمند در جهت خلق یک اثر هنری :


اینکه هنرمند چگونه می اندیشد تا به فرآورده هاي هنري خاص دست یابد و  از کدام اقلیم هاي فرهنگی حتی گاه بی آن که ضمیر وي به دل خواه خود ش آگاه شودعبور کنددر حل معماي علت پیوند میان معماري و موسیقی میتواند راه حل مناسبی باشد.
نخستین مرحله در شکل گیري و آفرینش یک اثر هنري مرحله«دریافت» است . که در این مرحله هنرمند نخستین اندیشه و نمادي را که به صورت شکل هاي مادي و محسوس ظاهر می شوند، دریافت میکند , مرحله ی بعدی «تحلیل» است ,که در این مرحله هنرمند با استفاده از راه شهود در شکل این اندیشه ها تغییراتی داده و صور خیال را به آن میافراید  بالاخره سومین مرحله در روند آفرینش یک اثر هنري، مرحله «آفرینش» است . که هنرمند سرانجام براي بیان مفاهیم صورت هاي ذهنی خویش به انتخاب مواد و مصالح و ابزار کار دست میزند و آگاهی ها و تکنیهایش را به کار میگیرد.


2_1_ دریافت


اساس تفکر انسانی دریافت حسی است که اندیشه هنرمند را شکل میبخشد و آرمانهاي ذهنی وي را پی میریزد و نیروي تخیل و تصور وي را بارور میسازد او از طریق دیدن و مشاهده کردن، شنیدن و لمس کردن و سایر حواس با جهان پیرامون خود پیوند دارد و هر اندازه این پیوندهاي واقعی با جهان بیرون غنیتر باشد وسعت فکر واندیشه بیشتر خواهد بود در این میان نقش دیدن در چگونگی دریافتهاي حسی هنرمند نقش بنیادي است. لئوناردو داوینچی هنرمند بزرگ رنسانس در قرن شانزدهم، معتقد بود که مقصود از نقاشی و مجسمه سازي، دانستن چگونگی " دیدن " .است در حقیقت تصاویر ذهنی هنرمند نتیجهي عملکرد صحیح دیدن و مشاهده کردن است. اصولا اشیایی را که ما به چشم میبینیم، تجسم و یا "صور ذهنی" آن ها است و نه خود  اشیا بدین ترتیب "دریافت" را می توان نخستین مرحله از شکلگیري ایده ي هنري قلمداد کرد.


2_2_ تحلیل


مرحله ي بعدي زمانی آغاز میشود که هنرمند بوسیله ی اندیشه هاي ذهنی خود دست به انتخاب شکلهاي نمادین می زند .در مرحله ي تحلیل ، رویا و تخیل نقشی اساسی و عمده به عهده دارند. هر پندار و اندیشهاي که به مرحله ي تحلیل میرسد، به صورت هاي تخیلی بدل می گردد, هنرمندي که به یاري تخیل، صورتهاي عینی طبیعت را دگرگون ساخته و صورتهاي تازه بدان بخشد،ها می تصویر کلی طبیعت را مخدوش نکرده، بلکه برعکس ، عمق پدیدارها را بیشتر مکشوف میدارد .


2_3_ آفرینش


آن چه در مرحله ي تحلیل در روند آفرینش هنر بوجود می آید، حاصل یک سلسله تجزیه و تحلیل هاي ذهنی است که در نهایت به صورت اشکال ذهنی و تخیلی آماده اي بیان می شود .در این مرحله معماران و هم موسیقی دانان یا آهنگ سازان بر ماده ي بیشکلی که دارند برشهایی را اعمال می کنند


3_ادراک محیطی :


بعد از بررسی فرهنگ به عنوان یک عامل اثر گذار در طراحی و همچنین روند آفرینش یک فرم به بررسی ادراک محیطی به عنوان یکی از ابعاد مهم طراحی شهری می پردازیم.


ادراک فرآیند کسب اطلاعات و داده ها از محیط است که این فرآیند فعال و هدفمند است. مکاتب مختلفی سعی داشتند که چگونگی ادراک انسان از محیط اطرافش را توضیح دهند که یکی مکتب روانشناسی گشتالت است که ادراک را فرآیندی سازشمند بین مشاهدگر و محیط مورد بررسی میداند.از سوی دیگر روانشناسی اپتیکی معتقد است که داده های محیطی بصورت مستقیم و بدون نباز یه پردازش ذهت انسان از طریق حواس دریافت میشوتد.این دو دیدگاه همواره از سوی معماران مورد استفاده قرار گرفته است.


پس از بررسی مفاهیم اولیه در این موضوع به رابطه ی بین موسیقی و معماری و وجوه اشتراک آنها میپردازیم.

 

معماری و موسیقی


هنر پويا ييوسته در جستجوى راه هاى تازه اى براى دستيابى به ابتكارات گوناگون است.همان گونه كه هر هنري در روند خود از شرايط زمان و مكان واجتماع و ديكر عوامل تاثیر پذیر است. هنرها در رابطه با يكديكر نیز بطور مستقیم و يا غیرمستفیم تاثير مى پذيرد و بازتاب آن رااز هر سو كه باشد در قلمرو خاص خود نشان میدهند و در ظرفيت و كارائي خود مى افزايند.


همواره یک رابطه ی مفهومی بین موسیقی و معماری وجود داشته و هر دو بیانگر مفهومی واحد بوده اند.گذر از تصور به تصویر در شکل دهی به فضای موسیقی هر اثر پس از شناخت و متکی به بیشترین تعداد عاملها و متغییرهایی که در آفرینش هنر مداخله دارند. با تکیه بر این که هر اثر معماری ,زاده فضای معمارانه ای است که معمار به تصور خود میسازد و به همین ترتیب نیز هراثر موسیقیایی زاده فضای پر رمز و راز موسیقی ساز در ذهن و تصور خود می باشد.می توان به رابطه ی این دو پی برد و هدف از بررسی رابطه ی آنها بررسی خواستگاه و مفاهیم مشترک این دو مقوله است.


معماری یک هنر بصری است,در حوزه بصری اجزای سازنده ای وجود دارد که مرتبط با آن چیزی است که حوزه ی عقلانی اش مینامیم و در عین حال بخشی از موسیقی نیز به حساب می آید. تجربه نشان داده بکارگیری هنرها در کنار هم جلوه ی هنری اثر را بیشتر میکند.رایظه یبین موسیقی و معماری یک رابطه مجازی و ذهنی است نه یک رابطه واقعی


یعنی میتوان گفت برداشت هرکی از موسیقس ای که میشنود و فضای معماری ای که در آن .ارد میشود متفاوت است و بستگی به روحیات مخاطب دارد.


رابطه یبین معماری و موسیقی از گذشته وجود داشته بطور مثال در دوران رنسانس معماری انسان محور و موسیقی آوازی است به دلیل بهره گیری از صوت انسان ,در دوران باروک حرکت در معماری و دینامیک پله ای را در موسیقی شاهد هستیم.
1-فضا ,عنصر پیوند دهنده معماری و موسیقی


پیشتر گفته شد که هنرمند بنا به دریافت ها و تحلیل هاي خود و بر مبناي ذخیره هاي فرهنگی خویش دست به آفرینش فضایی میزند که برخاسته از فضاي ذهنی خویش است. مهمترین مسأله در بررسی  " معماري و موسیقی" .فضا است.


انسان در فضا زندگی می  کند ,حرکت در فضا موضوع اصلی کار ما است. فضا هنگامی فهم میشود که دو مولفه ي اصلی و اساسی اش مکان و زمان در تشخیص و تعین مقداري اش به میان آورده میشوند و همین چگونگی هاي مقداري، پس از شناخته شدن از سوي همگان ، بار تجربی و فرهنگی پیدا میکنند یعنی داراي کیفیتهایی می شوند که کم یا بیش قابل اندازه گیري  اند از این رو است که فضا به معناي گستره  اي در اصل اثیري، به تدریج که بوسیله ي انسان زیست میشود و هویت مکانی –زمانی پیدا میکند، داراي چگونگیهایی همچندي و همچونی میشود که بر آموزشها و رفتارهاي مردمان اثرگذاري می کنند.(فلامکی)


عنصر هویت بخش به مسئله ي فضا در جهان ماده مکان و زمان است موسیقی هویت. بخشی به زمان در فضاست یعنی گسترش فضا از بعد زمان موسیقی را و گسترش آن از بعد مکان معماري را ایجاد می کند.
هر اثر معمارانه زاده از فضاي معمارانه اي است که معمار به تصور خود درمیآورد، و به همین ترتیب نیز هر اثر موسیقیایی زاده فضاي پر رمز و رازي است که موسیقی ساز پیش از آفرینش هر اثر در ذهن خود به

تصور درمی - آورد در نتیجه هر فضایی تداعی کننده معماري خاص خود و موسیقی خاص خود است.(فلامکی)


هر دوي این هنرها فضایی را تعریف می کنند ,می توان از درك یک فضاي معماري حسی را به دست آورد که قطعهاي موسیقی نیز بتواند مشابه آن حس فضایی را القا کند خانه اي در کویر که انبوهی از پستی و بلندي شنهاي روان در محاصره اش دارند، با رنگی از صداهاي بم و گرفته سازهاي زخمهاي بلوچستان و ترکیبی از ارکسترسازهاي مضرابی، خود می تواند در شکلدهی آن فضاي روستایی با همه محرو میت هایش نقش موثري داشته باشد 


بدین ترتیب می توان گفت که موسیقیدان و معمار براي خلق اثري با موجودیتی معنوي و متعالی فضایی میآفرینند که هم آنگاه که به وسیله ي اصوات بنا میشود و هم آن گاه که با عناصر کالبدي ساخته میشود انسان در درون آن معانی و مفاهیم کامل و متعالی زندگی را تجربه میکند.


با در نظر گرفتن "فضا"به عنوان  اصلی ترین عامل پیوند معماري و موسیقی میتوان گفت پس از آن که هنرمند معمار یا موسیقی دان فضاي مورد نظر خود را براي آفرینش اثر در ذهن خویش یافت دست به آفرینش آن فضا از طریق اثر خود می  زند به همین دلیل است که هنرمند معمار قادر است با ایجاد فضاهاي گوناگون همان اثرات عاطفی و روحیا ت را القا کند که یک موسیقیدان با کمک الحان و سازها ایجاد میکند و همان گونه که یک قطعه ي موسیقی می تواند تحت تاثیر فونوسفر –فضای صوتی - فضاي روحی آکنده از جذبه هاي معنوي بیافریند بناي یک مسجد با منارهاي سر به آسمان افراشته و کشیدگی اضلاع یک کلیسا نیز حسی از عروج و روحانیت را بر می انگیزد.


در این فضا اصول و مفاهیمی وجود دارند که میان معماري و موسیقی مشترك اند و به عنوان تشابهات این دو هنر ها نیز میتوان از آنها یاد کرد. توان یاد کرد.از این اشتراکات به عنوان ابزاري براي تبدیل آثار موسیقی به معماري و آثار معماري به موسیقی میتوان بهره برد.

 

2_تشابهات مفهومی و معنایی بین موسیقی و معماری:


سازماندهی فضا بر اساس الگوهای رایج در معماری و موسیقی ,فضاهای منفصل و اتصال دهنده, سنگینی یا ثقل در موسیقی و معماری, اوج در موسیقی و ارتفاع در معماری ,نسبتها و فواصل موسیقیایی و تناسبات در معماری,موسیقی فولکولوریک یا محلی و معماری بومی,موسیقی مذهبی و معماری مذهبی از تشابهاتی هستند که هم در مفهوم معماری و هم در موسیقی میتوان دنبال انها بود


3_وجوه مشترک معماری و موسیقی:


در روند آفرینش معمارى و موسيقى ابزارهاى كاربردى و ابزارهاى و مفهومى از يکديگر قابل تفكيك هستند و در تفكيك اينها از يكديگر است كه جدايى ها و ييوندهاى معمارى و موسيقى قابل بازشناسى اند. اما بطوركلى وجوه مشترك اين دو هنر را ميتوان در دو عنوان بیان كرد :


الف )هر دو هنر و عناصر سازنده ى فرهنگ جامعه بوده و از فرهنگ جامعه تاثير مى پذيرند. 


ب) داراى وجه مشترك در مفاهيم و عناصر سازنده اند.


الف)طبيعى است كه معمارى و موسيقى به عنوان دو ستون سازنده ى فرهنگ ،هميشه تابع ذهنيت و اعتقادات حاكم بر جوامع بوده اند و متقابلا فرهنگ اين جوامع را شكل داده اند 
در جريان تجزيه و تحليل مراحل مختلف آفرينش و شكل گيرى هر اثر هنرى،ساختار ذهنيت هنرمند كه رابطه مستقيم با نؤع فرهنگ  او دارد.از اهميت زيادى برخوردار است.ذهنیت هر هنرمند دست آورد زمان ،ساختار اجتماعى،روان شناسى و ا يدئولورى و ساير عناصر فرهنگی معینی است كه در كل،ُشكل و نوع جهان بینى را آشكار مى سا زند. بد ين لحاظ، هنرمندا ن راستين.بنا به ذهنيت ها و جهان بينى هاى متفاوت خود،شيوه هاى متفاوت برميگزينند واز اين روست كه،حتى بسيارى ازهنرمندانى كه ديدكاههاى ايدئولوژيك و فلسفى مشابهى دارند و در اهداف هنرى و مسائل زيبايى شناسانه مشترك ان،در شیوه هاى آفرینش هنرى،اختلاف چشم گیرى دارند.


فرهنگ در تمام مراحل آفرينش اثر هنرى كه شامل دریافت،تحلیل و آفرينش حضور دارد.اساس تفكر انسانى دريافت حسى است.دريافت،انديشه ى هنرمند را شكل مى بخشد.پندارها و آرمانهاى ذهنى او را پی مى ريزد و نيروى تخيل و تصور را بارور مى سازد.فرهنگ ذخيره ى انسان،در چگونگی ديدن و در نتيجه دريافت هاى حسى او،نقش تعیین كننده و اساسى دارد و از اين روى است كه از طريق شناخت نوع دريافت ها و نيز نؤع پندارها و انديشه ى يك هنرمند ميتوان به نوع فرهنك فردى او  دست يافت.محفوظات ذهن و فرهنگ معمار نقش مهمى در توليد اثر دارد زیرا بر چگونگى تجزيه و تحليل اطلاعات و حتى پيشتر از آن بر نحوه انتخاب اطلاعات تاثير ميگذارد.


از سوى مقابل هر جامعه اى با هر سيستمى كه اداره شود و هر نوع ايدئولوژى كه بر آن حاكم باشد داراى اهداف و آرمانهاى خام خود مى باشد.وظيفه اصلى فرهنگ نما یش ا ين ا يده ها ى ذهنى ا ست به ونسیله نمود اشكال عینى،در فرآ يند ا ين استحاله معمارى نقشى اساسى بر عهده دارد.هر بنايى به عنوان جزئى از فرهنگ اين وظيفه را دارد كه يك انديشه ى ذهنى را از طريق فرم ظاهرى خود عينيت بخشد و به اين ترتيب نمودى خواهد بود براى سنجش اين فرهنگ ,به عبارتى ديگر معنايى كه محيط و ويژگى هاى كالبدى ساخته هاى انسان به انسان القا مى نمايد،آن دسته از اصول هاى فرهنگى و جهان بينى جامعه مى باشد كه شكل دهنده ى محيط بوده اند و به بيان ديكر محيط مصنؤع با سمبل ها و تناسب و اجزا و نشانه ها و شكل و رنگ و ديگر بارزه هايش،هم بيانگر جهان بینى و فرهنگ است كه بانى شكل گرفتن آن شده است و هم اينكه اصول و ارزشهاى آن را به انان القا نموده و به نوعى در تحولات فرهنكى ايفای نقش مى نمايد.


ب) هنرها از آنجا كه از يك منشا فطرى نشات مى گيرند قابليت ترجمه به يكديگر را دارند -هرچند كه هر كدام در بيان خاص خود (Fade out) استحكام و قدرت بيشترى را دارا هستند اما با اين وجود تشابه فراوانى ميان آنهاست.مثلأ پرسكتيو در معمارى مشابه با در موسيقى است يعنى در حالتى كه يك ريتم تكرار مى شود و در حالت تكرار ضعيف ميگردد تا خاموشى برسد ياتقارن در معمارى مشابه تقارن آينه اى در موسيقى است.بدين معنا كه نت هاى بالا رونده ى موتيف قبل،به صورت پایین رونده و رجوع به نت شاهد جمله موسیقى را تکمیل مى كنند. يا كمپوزیسیون نما در طبقات مشابهت با آرانژمانیا تنظیم پوليفونى (چند صدايى)در موسيقى دارد.اما همانطور كه پيش از اين هم ذكر آن رفت تنها در بستر ادب و فرهنك هر قوم ميتوانيم به بازشناسى درست يديده ها و مصداق هاى هنرى آن قوم دست يابيم،خواه پى جوى بازشناسى چند و چون آثار معمارى شان باشيم و خواه نيازمند به دانستن رمز و راز موسيقى هاى گوناگون شان .بطور مثال در معمارى اسلأمى علت زيبايى موجود، در اين دو هنر بازگشت به تناسبات زيبا در هندسه و عدد است كه در معمارى طول و عرض و ارتفاع و در موسیقى فرکانس نت هاست.بستر ْمعمارى (مكان) و بستر موسيقى ( زما ن)ا ست و در هر جا كه اين نسبت ها با يكديگر منطبق مى شوند زيبايى در اين دو هنر هم با يكديگر منطبق مى شوند.. در جهان معمارى و موسیقى تعاريف و مفاهیم مشتركى يافت مى شوند كه درك درست فضاى معمارى و موسیقى بدون آنها دُشوار است. اين مفهوم در دو مقوله ى معمارى و موسيقى گاه صرفا به لحاظ نامگذارى و گاه حتى در معنا مشابه اند و به نظر ميرسذ كه بازشناسى هر يك در جهان ديگرى ،تاثير انكارناپذيرى در روند آفرينش معمارى براى موسيقى و موسيقى براى معمارى دارد. برخی از اين مفاهيم عبارت است از:


3_1_ مقایسه کالبدی


خط آسمان بنا را میتوان شبیه فرم ترسیمی خطوط موسیقی تصور کرد. هر انچه از طبیعت را که نمیتوان درک کرد ,قابل فهم میکند.مثلا ستاره ها یر ریتم موسیقی و معماری فاصله گذاری شده اندوهرزو هنر موسیقی و معماری فضایی را تعریف میکنند میتوان از درک یک فضای معماری حسی را بدست آورد که قطعه ی موسیقی نیز بتواند مشابه آن حس فضایی را القا کند.


3_2_ بداهه نوازی در موسیقی و معماری


در معماری نیز مانند موسیقی نوعی بداهه نوازی دیده میشود.معماران پس از  آنکه الگوها و اصول را اموختند ,طرحی نو در می اندازند و علی رغم به کارگیری الگوها و پیمونهای یکسان ,هر بنا ویژگی های خاص خود را دارد.


3_2_ 1 _ریتم


بی شک ریتم نخستین عامل مشترکی است که در هر یک از هنرها مانند : شعر، موسیقی، نقاشی و معماري حضور دارد ریتم پدیده ي پیچیده اي است که در تمام آثار هنري جریان دارد، تابعی از زمان که در نمودارهاي گوناگون بصري و صوتی همانند اسم معنی در دستور زبان است ریتم پدیده. اي است که به خودي خود وجود ندارد و حیاتش تابع موجودیت دیگري است


. وزن در حالت ناب آن دستیابی به عدد است در چهارچوب زمان، موسیقیدان زمان را اندازهگیري میکند و معمار .فضاي مکانی راوزن در موسیقی مبحثی است وابسته به زمان و در معماري وابسته به فضا تردیدي نیست که میان این دو همآهنگی و همخوانی خاصی موجود است


ریتم در موسیقی


وجود ریتم در موسیقی از مفاهیم بنیادي است و به عنصر زمان وابسته است یک اثر . موسیقی را بیشتر میتوان از ریتم آن شناخت تا از نت  هایش ریتم عنصر لاینفک موسیقی است و به آن حرکت می- بخشد و جز مهمی از یک اثر موسیقی را تشکیل میدهد و بر احساس و درك ما اثر می گذارد مثلا مارش به خاطر ریتم کوبندهاش هیجانانگیز است و لالایی با ریتم آرام و لطیف خود(فلامکی)


ریتم را در یک تعریف کلی میتوان احساس حرکت در موسیقی دانست که تأکیدي قابل ملاحظه بر نظم، نظمی تکراري و دورانی دارد و نیز اختلاف قوت و ضعف ضربها از آن درك میشود.


ریتم در معماری


سادهترین نوع آن تکرار منظم عناصر معماري در امتداد یک خط مستقیم است سکون و  توقف با مفهوم مکث در معماري جنبهاي کاربردي دارد پاگرد پله. ها، میادین و گرههاي شهري از نمودهاي کاربردي آن است .گاهی با ایجاد یک عامل یا عنصر در فضاي معماري و جلب توجه بیننده،عامل مکث و سکون را میتوان به خوبی پدید آورد ( . مانند قرارگیري یک اثر هنري در راستاي یک مسیر حرکتی)


3_2_ 2_تاکید و تکیه


عامل اساسی که اصول صحیح تلفیق شعر و موسیقی به کارگیري آن را طلب میکند، رعایت تکیه ها و تاکیدهای کلمات در نغمه هاست که همگونی کامل را بین این دو هنر به وجود میآورد رعایت ریتم و تکیه هجاهاي کلمات، خطها و پستی و بلنديهایی را به وجود میآورد که میتواند نمونه و الگوي صحیحی براي خلق موسیقی آوازي بر اساس شعر و یا کلام انتخاب شده باشد. همانطور که تکیه در کلام ارزش خاصی دارد د ذر هنرها و ازجمله در معماري و موسیقی نیز تکیه بر صوت، اصوات و یا لحنی در یک قطعه موسیقی و با تکیه بر متجلی ساختن بخشی از بنا در معماري از اهمیت ویژه اي برخوردار است.


3_2_ 3_تم


در موسیقی به موضوع اصلی آهنگ اتلاق می .شود در معماري تم فضاي معمارانه مجموعه ویژگیهاي ساختاري و مفهومی است که آن فضا را براي عملکردهاي خاص مناسب می سازد.


3_2_ 4_هم آهنگی


در معماري رنگ، بافت، شکل، نرمی، زبري و انعکاس همگی میتوانند همآهنگی داشته باشند. در موسیقی نیز در مفهوم وسیعتر تناسبات میان اصوات، جمله هاي موسیقی، تم و رنگ طنین سازها و همان ... هماهنگی یا هارمونی است


3_2_ 5_رنگ


در موسیقی از عوامل کیفی صداست و در معماري نیز از عوامل کیفی فضاست


3_2_ 6_تقارن


تقارن یکی از خصوصیاتی است که به طور معمول در هنر معماري جهان به ویژه در گذشته کاربرد فراوانی داشته است


3_2_ 7_تناسب


معماري موسیقی مکان است و موسیقی معماري زمان. معماري کاربرد تناسبات در حجم مکان و موسیقی کاربرد تناسبات در طول زمان است. تناسب گاهی در وجه دیداري است گاهی در وجه شنیداري در هنرهاي تجسمی نسبتهایی وجود دارد که در موسیقی نیز وجود دارند و ایجاد زیبایی می هاي نسبت. کنند هارمونیک در معماري و موسیقی میتواند متناظر با نسبتهاي صوتی در موسیقی و نسبتهاي ارتفاعی در معماري یاشد


3_2_ 8_هارمونی:


هماهنگی یا هارمونی در موسیقی به معنای سازش اصوات یا یکدیگر است ولی در مفهومی وسیع تر تناسباتی است میان اصوات ,و در معماری هماهنگی عبارت است از روابطی که در درون و اطراف بنا وجود دارد.


3_2_ 9_سلسله مراتب


این اصل بیشتر در معماری ایرانی خود را نشان میدهد و همانظور که در معماری ایرانی سلسله مراتب وجود دارد در موسیقی ان هم  درآمر ,پیش درآمد ,تصنیف و رنگ وجود دارد.


3_2_ 10_خط


خط در معماری ایفا کننده نقش اساسی در نقش انگیزی است. و خطوط میتوانند معرف حجمی از فضا باشند. در موسیقی هم به گونه های متفاوت خود را می نمایاند گاه افقی (خطوط حامل) و گاه عمودی(خط میزان)
 
علاوه بر این ها عواملی مانند حرکت، سکون، اوج و حضیض، گلیساندو، پاساژ، سایه روشن، تضاد تکرار، نیز و کیفیتهاي مشترك بین این دو هنر می .باشند


4_مقایسه انواع موسیقی با انواع معماری:
1_معماری مردمی >>> موسیقی عامیانه
2_معماری بومی    >>>موسیقی محلی
3_معماری مذهبی >>>موسیقی مذهبی
4_معماری یادبیود >>>موسیقی ای که به یاد کسی ساخته میشود
5_ نمونه هایی از معماري متأثر از موسیقی و موسیقی متأثر از معماري


هنرمند با الهام از این تشابهات موجود میان معماري و موسیقی، آنها را در قالب اثر خود به مخاطب انتقال می دهد. در این زمینه با نمونه هاي مختلفی رو به رو هستیم که یک اثر معماري با ایجاد فضاي خاص خود توانسته منبع الهامی براي یک اثر موسیقیایی در همان فضاي ذهنی باشد ، و همچنین یک اثر موسیقی نیز توانسته منبع الهامی براي خلق یک اثر معماري باشد .


5_1_ معماری منبع الهام موسیقی


در این نمونه،هنرمند آهنگ ساز نحوه آفرینش یک قطعه ي موسیقی را شرح می و دهد از فضایی صحبت میکند که معماري ی خاص در آن را مجسم کرده و سپس با تأثیر از آن فضاو معماري قطع هي موسیقیاش را الهام گرفته و می-:آفریند ,براي خلق این اثر و براي بیان احساسهایی که تصوري شکلی را به دیگران القا کند، من کوشش کرده ام تا به فلسفه ي خاصی که متعلق به زمانهاي بسیار دور و افسانه هایی که موضوع این قطعه موسیقی بود، آشنا شوم. براي این کار متون فلسفی و برخی گزارشهاي ادبی و نوشته هایی اصیل و اساسی را مطالعه کردم تا بتوانم نکاتی و در مجموع چارچوب فکري معینی را به دست بیاورم که براي من مهمترین سخن براي گفتن بودند، این سخن که دیگر ذاتا موسیقی بود و نه کلام و تصویر که به بهترین شکل می توانست ایدههایی از تصور و خیال ایرانیان کهن را در زمانی که نه کتابی بود و نه خانهاي نه شهري بود و نه انسانی که بر آن حاکم باشد، بلکه اصواتی بودند که به هم در میآمیختند تا شکلها و رنگها یا حالتهاي خاص را بیافرینند، البته . پیداست که براي این چنین اثري سازنده اش نمی تواند صحنه هایی را در تصور و تخیل نسازد و رویدادها و احساس هایی را به آن معطوف نکند و حال که به آن نکته رسیدیم و از صحنه هایی گفتیم که پیش خودم پس از مطالعات ساخته بودم، چرا نگویم که این صحنه ها نابترین شکل معماري بودند » . ملک اصلانیان، »


همچنین در بسیاري از کشورهاي جهان آهنگسازان تجربیاتی در زمینه خلق موسیقی براي معماري به دست آورده- اند، فیلیپ کلس آهنگساز آمریکایی، دراین دباره می گوید«من چندین بار این کار را در ساخت قطعهاي موسیقی براي بناي معمارانه انجام داده ام یک بار براي موزهاي در شهر بن آلمان قطعهاي نوشتم که به نظر خودم با آن بنا مطابقت داشت. کار بسیار جالبی است. من اوقات زیادي از زندگی ام را در تماس با جهان معماري و معماران گذرانده . ام وقتی با حسی آکنده از صمیمیت با سازندگان بنا به ساخت قطعه ي موسیقی میپردازم و در مییابم که کارهاي ما یک زبان مشترك دارد و به نظر من این موضوع مهمی در به دست آوردن مناسبترین شیوه براي خلق قطعه ي موسیقی براي یک بناست 


در نمونه دیگري که میتوان به آن اشاره کرد، هنرمند به تشابه فرم ترسیمی خطوط موسیقی و ملودي آوازي با خط اسمان اشاره میکند. 
 
تصویر بالا بزرگترین کلیسا در شهر کلن آلمان است که تا حدودي میتوان در این مدخل از آن استفاده کرد. تصویر از زاویهاي گرفته شده که اگر از قسمت بیحرکت و یکنواخت بخشی از سقف آن صرفنظر کنیم نموداري به دست میدهد که طبق روش گفته شده میتواند الگویی براي خلاقیت اثر موسیقیایی از یک نمونه هنر معماري باشد.


5_2_ موسیقی منبع الهام معماری


گاه این موسیقی است که میتواند منبع الهامی براي خلق آثار معماري باشد در نمونه.اي از یک طراحی براي سالن موسیقی در جنوب غربی واشنگتن میتوانیم معماري متأثر از موسیقی را ببینیم. در این نمونه طراح در شرح روند خلق اثر خود ابتدا با بیان اینکه ما با شنیدن قطعهاي از موسیقی ارکستر میتوانیم لحظهاي متعالی را تجربه کنیم این پرسش را مطرح میکند که" آیا معماري نیز میتواند خالق آن لحظه ي متعالی باشد؟" و سپس در جهت پاسخ به این سوال اقدام به طراحی سالن موسیقیاي میکند که برگرفته از قطعهاي موسیقی اثر سباستین باخ با نام " Air on the G String" می باشد او ابتدا با برشمردن شباهتهاي میان معماري و موسیقی سعی در استفاده از این شباهتها به عنوان ابزاري مشترك در این دو حیطه براي تبدیل موسیقی به معماري و خلق اثر معماري خویش متاثر از موسیقی . دارد سپس با یافتن موسیقی متناسب با موضوع اثر خود در قطعه موسیقی مذکور ي شروع به طراحی فضاي معماري مورد نظر خویش می . کند او بارها و بارها این قطعه را گوش میدهد و مدلهاي متعددي را ملهم از آن خلق می کند. 
 
_خانه ی موسیقی در دانمارک


خانه موسيقى نمادى از وحدت بين موسيقى و معمارى است موسيقى هنر صربه زدن به يك زه در ارتباط با مردم است.مانند بدنه اى از آلات موسيقى،اين معمارى به عنوان يك بدنه روزنانس براى خلاقيت در خانه موسيقى عمل ميكند 
_جعبه هاى موسيقى سالن لاكويلأ


_پروژه ی تجربه ی موسیقی


يروره تجربه ى موسيقى كه در خيابان لنجم،مجاور برج فضا در محوطه ى معروف به مركز سياتل واقع شده.بنايى است به مساحت ١٣٠٠٠مترمربع كه با هدف بزركداشت خلاقيت و نوآورى موجود در فرهنك و موسيقى مردمى آمريكا ساخته شده
است. يروره ى تجربه ى موسيقى تاكيد ويژه اى برسنت ها و موسيقى نواحى َشمال غربى اقيانوس آرام را نشان مى دهد.
 
نتیجه گیری


هنرها در رابطه با يكديگر به طور مستقيم و يا غير مستقيم تاثيرپذير و تاثیرگدارند.اين تاثيرپديرى و تاثيرگذارى دوسويه فارغ از شرايط زمانى و مكانى در ميان همه هنرها و از جمله معمارى و موسيقى وجود دارد, گرچه معماري و موسیقی در دو عرصه ي به ظاهر متفاوت هستند و هرکدام بعد خاصی از ادراك انسانی را مورد  توجه قرار میدهند اما داراي پیوند و اشتراکاتی نیز هستند . توجه به این پیوندها و استخراج اصول و مفاهیمی از آنها هدف اصلی این پژوهش است. یک اثر معماري یا موسیقیایی به هنگام خلق شدن ، از عناصری الهام میگیرند که این عناصر برخاسته از فصل مشترک آنها یعنی فضاست .


هنرمندان این دو عرصه هنگام خلق اثر هنري خویش از فضاي ذهنی مشابهی بهره می گیرند به  نظر می رسد . ااشتراکاتی که میان این دو عرصه هنري برقرار است را می توان به عنوان ابزارهاي خاصی تلقی نمود که آثار هنري در این دو عرصه به وسیله آنها قابل تبدیل شدن به یکدیگر .باشند این ابزارها ریتم، تأکید و تکیه ، تم، هماهنگی ، رنگ و تقارن . هستند... و بدین ترتیب با شناخت فضاي ذهنی مشترك و با بهره گیري از این ابزارها میتوان معماري اي خلق کرد که احساسی را که به مخاطب منتقل میکند همانند موسیقیي متناظرش باشد و بالعکس


منابع


•    فلامکی، منصور / دیباچه، کتاب مجموعه مقالات معماري و موسیقی، نشر فضا، چاپ سوم
•    ملاح، حسینعلی /سیري در فضاي معماري و موسیقی، کتاب مجموعه مقالات معماري و موسیقی، نشر فضا، چاپ سوم
•    ملک اصلانیان، امانوئل /رنگ، حالت و فضا در موسیقی و معماري، کتاب مجموعه مقالات معماري و موسیقی، نشر فضا، چاپ سوم
•    نامی، غلامحسین چگونگی ي روند آفرینش یک اثر هنري، کتاب مجموعه مقالات معماري و موسیقی، نشر فضا، چاپ سوم
•    فریدون جنیدی/ سرگذشت موسیقی ایرانی ,انتشارات پارت

نام و نام خانوادگی
ایمیل
نظر
500 کاراکتر